Storyline
یار جوان وینیا به ناتاشا، دختر زیباِ ایگمینِنف، مردی که او را چون پدر بزرگ کرده بود، علاقهمند است. اما دختر به آلیوشا، پسر ولیکوفسکی، شاهزادهای شرور و بیرحم که با ویرانی ایگمینِنف، مدیرش، و مطمئن ساختن پسرش به انتخاب کاتیای ثروتمند و نجیب، با رابطه موانع ایجاد میکند، گرفتار شده است. حضور نِلی، یتیم شکننده و پریشان، رازی دورافتاده را روشن میکند و به وینیا و ناتاشا این فرصت را میدهد تا خود را پیدا کنند و رابطه عاشقانهشان را آغاز کنند. ویتوریو کوتافِوی با ماهرانهای به دنیایی پر از حیلهها، پیچ و تابها و احساسات عمیق میپردازد.