نباید آرزو کنی
Thou Shalt Not Covet
یک دانشمند که با زنی بیاخلاق ازدواج کرده، همسایه یک زوج خوشبخت است. در ابتدا به خوشبختی آنها حسادت میکند، اما در نهایت به همسر همسایهاش عاشق میشود. وقتی شوهر او به سفر کاری به آفریقا میرود، دانشمند نیز برای دوری از وسوسه به خارج میرود، اما متوجه میشود که از قاهره با همان کشتی همسر همسایهاش در حال سفر است.