آن دختر مونتانا
That Girl Montana
مونتانا ریورز بالاخره از پدرش فرار میکند که او را مجبور به پوشیدن لباسهای مردانه و کمک به دزدی و تقلب کرده بود. او توسط بومیان دوستانه پذیرفته میشود و در اردوگاه آنها میماند. بعداً، آکومی، رئیس قبیله، از دوستش دن اوورتون میخواهد که دختر را به خانه ببرد زیرا ماندن او در اردوگاه خوب نیست. دن برای "تانا" تأمین معیشت میکند و عاشق او میشود اما به خاطر گذشتهاش، او را از خود دور نگه میدارد. جیم هریس به اردوگاه میآید و تانا را به عنوان دزد پسر شناسایی میکند، اما وقتی سعی میکند گذشتهاش را لکهدار کند، دن او را کتک میزند و او را فلج میکند. جیم سپس با دن میماند، که از عجلهاش پشیمان است. در نهایت، پدر تانا ظاهر میشود و از او میخواهد که با او برود. او امتناع میکند اما همچنین به دن درباره این مشکل نمیگوید.