وقتی در باز شد
When the Door Opened
"وقتی در باز شد" کلايو گرنفيل همسرش را در آغوش مردی دیگر میبیند. درگیری پیش میآید که باعث میشود کلايو باور کند مرد دیگر را کشته و به جنگلهای شمالی فرار میکند. در آنجا با یک پیرمرد و نوه زیبایش آشنا میشود اما به خاطر گذشتهاش از آنها فاصله میگیرد. ورود یک غریبه به این وضعیت پرتنش دلیلی برای تغییر میشود.