فرزندان یکشنبه
Sonntagskinder
الکساندر و پولدی، «کودکان یکشنبه»، به عنوان پیشخدمت و خدمتکار در هتل پالاستهل در یک شهر ساحلی جنوبی آلمان کار میکنند. مثل بسیاری از مردم، رویایی در سر دارند که روزی ثروتمند شوند. اما وقتی بلیت لاتاریشان واقعاً برنده میشود، دوستیشان از هم میپاشد، زیرا معلوم میشود پولدی برای صرفهجویی در هزینهها بلیتها را دیگر نمیخرد. هر دو بعداً عاشق استفی زیبا میشوند، عمهٔ استفی با هر چیز غیر از ازدواج با یک مرد پولدار موافق نیست. استفی قلب خود را به آلكس فقیر میدهد، در حالی که پولدی در واقع ثروتی به دست میآورد. وقتی یک دزد بالاخره پولش را میدزدد، آلكس به پولدی کمک میکند تا کلاهبردار را محکوم کند و پولش را پس بگیرد.