دروازه هفتم
The Seventh Door
مردی پیر که در آستانه مرگ است، تمام ثروتش را به یک گدا جوان که در یک شهر عربی ملاقات میکند، میدهد. او او را به خانهاش میبرد (که اکنون ملک مرد فقیر است) و به شدت به او توصیه میکند که یکی از درها، دروازه هفتم، را باز نکند. "میتوانم کلید را به دریا بیندازم"، پسر جوان میگوید، "فایدهای ندارد، تو برای گرفتنش غواصی خواهی کرد". جوان کنجکاو است و نمیتواند در برابر وسوسه مقاومت کند: او دروازه ممنوعه را باز میکند. دنیای عجیبی در انتظار اوست که در آن دختری به نام لیلا راهنمای او خواهد بود.