من به او گوش میدادم
Ich war ihm hörig
آنته کلینگر، یک مالک کارخانه بیوه و تنها، روزی با متصدی پمپ بنزین نیکولای اشتاین ملاقات میکند. او به او عاشق میشود، نیکولای میداند چگونه به او نزدیک شود. اما در واقع، این مرد یک کلاهبردار بیرحم است که به دنبال پول آنته است.