گذری به بهشت
مارتا، زن آمریکایی که سالهای زیادی است در ایتالیا زندگی میکند اما هرگز زبان محلی را نیاموخته است؛ و رِناتو، بیست و پنج سال جوانتر از مارتا، که تمام عمرش کارهای موقتی کرده و خانهای ندارد که بتواند به آن جا بگوید خانهاش باشد. خانه مارتا خانهای در توسکانی است که از پدربزرگش به ارث برده است. آنجا زندگی میکرد و فرزندانش را پس از یک طلاق زودهنگام بزرگ میکرد. مارتا، که گاه دچار از دست دادن حافظه به صورت ناگهانی میشود و شیفتگی او به خانه بزرگ روستایی، برای فرزندانش آزاردهنده شده است. آنها مادرشان را به مرکز مراقبت فرستادهاند و در حال فروش خانه هستند. وقتی با کار کوچک یک آژانس کارآگاه ویژه پروندههای طلاق که تازه کار خود را آغاز کرده است، با رِناتو آشنا میشویم. او دو عاشق را که در شمال ایتالیا با هم سفر میکنند زیر نظر دارد وقتی مارتا را میبیند که از مرکز مراقبت فرار کرده است.