افتخوس... ترلاستیکا!
Eftyhos... trellathika!
چاریا لوس مارازیو تی صاحب یک فروشگاه است و به قدری به وام دهندگان و دولت بدهکار است که در خطر زندانی شدن قرار دارد. او تصمیم میگیرد که خود را به عنوان یک روانپریش جا بزند و به یک آسایشگاه فرستاده میشود. وام دهندگان او، با شنیدن خبر درباره سلامت روانیاش، نگرش خود را نسبت به او تغییر میدهند و او را از بدهیهایش آزاد میکنند.