خط داستانی
کاسپر، روح دوستانه، به ایرلند میرود، جایی که با بیلی، پسری جوان که مادر بیوهاش در آستانهی اخراج از سوی یک صاحبخانه خسیس است، ملاقات میکند. بیلی فکر میکند کاسپر یک لِپریکان است و از او یک کاسه طلا میخواهد. کاسپر تنها میتواند تخممرغهای طلایی، ذرت طلایی و ماهیهای طلایی ارائه دهد. اما وقتی صاحبخانه میرسد و کاسپر را میبیند، فرار میکند و کاسپر طلاهای خسیس را به پسر میدهد.