پاپا میگوید مِسّا
Papà dice messa
پدر آرتورو کشیشی در حومه شهر است که با وجود غیبت مؤمنان و اذیتهای از طرف اسقف، با نیت خیر خدمت میکند. روزی فِرانچِسکو، پسری که بیخبر از همه والدینش است، به کلیسا میآید. دوستدخترش ماتیلدا حامله است و پدر آرتورو احتمالاً تبدیل به پدربزرگ میشود! روز بعد، فِرانچِسکو ناگهان ناپدید میشود و کشیش و دختر جوان برای پیدا کردن او دست به جستجو میزنند.