پنجره
The Window
فیلپ با رزیستا ازدواج کرده و از مریا یک فرزند دارد. رزیستا فرزند را به فرزندخواندگی میپذیرد اما نمیتواند همسرش یا فرزند را نگه دارد. فیلپ فرزند را گرفته و به انباری که مریا زندگی میکند میبرد. رزیستا برای بردن فرزند میآید و در مشاجره برای نگه داشتن فرزند با صاحب انباری ونریا و نام بردرش سوفلوزار درگیر میشوند. به زودی هر کس به روایات زندگی خود پی میبرد. فرزند در اتاق دیگر هیچ صدایی از خود درنمیآورد تا نشان دهد همه از او غافلند. هیچ کدام از شخصیتها از خطاهای خود آگاه نیستند و برای فرار از آسیبپذیری خود، رویکردی رفتاری دارند که با طبیعت انسانیشان همخوانی ندارد. آنها ماهیت وجودیشان را از دست دادهاند