خون آشامان
Bloodsuckers
خیابان های زاگرب به خاطر افسانه یک خوناشام که زنان تنها را مورد حمله قرار می دهد خلوت است. به دفتر روانپزشک فرانجو گلگووتس می رسد مهمان عجیبی، تولاب Majer. او معتقد است که یک خون آشام از قرن شانزدهم است و به فرانک می گوید اعضای خانواده اش، گلگوواچو، شکارچیان خون آشامان مشهور بودند. بطور طبیعی فرانز این را جدی گرفته نیست اما همسرش باربارا از این شخص خوشش می آید و حتی داستانش را باور می کند. در همین حال دو خویشاوند فرانز، جامبرک و جورک، می آیند و در این ماجرا گیر می افتند.