خط داستانی
این مسافر تجاری به وضوح روزی بارانی را سپری کرده است، با توجه به چیزهای عجیبی که در هتل خود میبیند. پسر هال او را به اتاقش میبرد، چمدانهایش را زمین میگذارد و سپس از طریق سقف ناپدید میشود. درامر پنج بار دکمه را برای نوشیدنی فشار میدهد و پیشخدمت از طریق زمین ظاهر میشود. درامر به سمت تخت میچرخد و آن ناپدید میشود. او با پیشخدمت درگیر میشود، شکست میخورد و پیشخدمت او را در یک چمدان قفل میکند و روی آن مینشیند. بعد از مدتی چمدان را باز میکند؛ ببینید، خالی است. درامر به طرز مرموزی ظاهر میشود، یک کتاب بزرگ برمیدارد، به سر پیشخدمت میزند و او را از طریق زمین میرانَد. درامر در شادی دیوانهوار میرقصد.