توکسنلند
Tussenland
در توکسنلند راههای دو نفرِ بیخانمان با یکدیگر تلاقی میکند: جوان سودانی مجوک که بهطور غیرقانونی در هلند حضور دارد و ژنرال پیر مارِی که درون خود ایستاده است. گرچه تفاوتهایشان، در نهایت در کنار هم هویت خود را مییابند و گذشتههایشان را بهعنوان باری میپذیرند. مارکو از دست دادن همسرش رنج میبرد و با تجربیات جنگی در هندوستان هلند سازگار نشده است. مجوک بارِ جنگی فراموششده در وطن خود و دلتنگی برای روستای خود را با خود دارد. از دیدارشان قدرت میگیرند تا از گذشته خود جدا شوند و دوستی غیرمنتظرهشان آیندهای روشن به آنها بدهد.