یرما
Yerma
یرما میخواهد فرزندی داشته باشد، اما با همسر بیعاطفهاش نتوانسته است باردار شود. از سوی دیگر، ویکتور او را میستاید، اما احساس طبقه و افتخار مانع از تسلیم شدن در برابر اوست.