سیمانی
Sivamani
شیوامانی (ناگارجونا) پلیسی صادق در ویزاگ است. او به با وسانتا (آسین)، زنی زیبا که آرزو دارد یک خواننده شود، عاشق میشود. مافیایی به نام دوت وجود دارد که شیوامانی او را مزاحم میشود. اتفاقاً وسانتا با دوت نسبت خویشاوندی دور دارد و هر دوی آنها از کرالا هستند. در این میان، مادر شیوامانی فلج میشود. شیوامانی و وسانتا او را به کرالا میبرند تا درمان با متخصصان آیورودا کرالی را دریافت کند. در جریان این ماجرا دوت به کرالا بازمیگردد و هدفش تضعیف شیوامانی از طریق جدا کردن وسانتا از اوست. بقیه داستان دربارهٔ بازگرداندن وسانتا با کمک سردبیر روزنامه Pallavi (راکشیتا) است.