سوان کا آنه دو
Sawan Ko Aane Do
دختری شهری با نام چاندراموخی، دختر تحصیلکرده روستا، به رامناگار بازمیگردد. او با دوست دوران کودکیاش بریج، که صدای زیبایی دارد، آشنا میشود و او را به دنبال آوازخواندن ترغیب میکند. در نهایت بریج و چاندراموخی عاشق میشوند اما پدر چاندراموخی به ناگهان او را به Lucknow میفرستد. بعدها بریج در Lucknow میآید و گیتاناجالی، دوست چاندراموخی، با صدای او خوشحال میشود و از طریق پدرش در رادیو شانی شغل میگیرد. بریج به رامناگار بازمیگردد تا خواستگاری چاندراموخی را بطلبد اما باز با مقاومت مواجه میشود. او بازمیگردد و با همراهی گیتاناجالی به شهرت میرسد و در نهایت برای ازدواج با او تلاش میکند.