خاکسپار
Spaden
Solveig میکوشد بیل قرض گرفته را به دوستش برِیت بازگرداند؛ این امر منجر به آشتی بین دو زن میشود که ریشهای عمیق در زمان دارند و درباره مردی است که برِیت به او علاقه داشت و Solveig آن را از او ربوده است