سفید و سیاه
شمارش جورج ویلوبوا، فرزند خانوادهای قدیمی فرانسوی که به لهستان مهاجرت کردهاند، جوانی ثروتمند و درستکار است. با این حال، او از وراثت رنج میبرد، و وضعیت عادیاش، لحظهای که نیمهشب از میان ضربهٔ ساعت به دوازده میرسد، محو میشود و مرد بیعیب و تماماً منقاد... به Apacheای با غرائز نخستین تبدیل میشود... او اعمال جنایی مرتکب میشود که وقتی به هوش برمیگردد هیچ چیزی از آنها به خاطر ندارد. در یکی از این ماموریتهای شبانه، او یک دختر خیابانی به نام استاسیا را که به خاطر شباهت عجیبی که به نامزدش، لیلا کورسکا، داشت، برده بود، به قتل میرساند. چند سال پس از ازدواجشان، وضعیت مرد بیقرارهٔ ناگوار بهطور قابلتوجهی وخیمتر شد... و جورج آغاز به زندگی روزانه کرد، هرچند زمانی که با شبها زندگی میکرد، همانطور که قبلاً تنها شبها زندگی میکرد، بود. این توجهٔ کارآگاه پلیس مَاکس را جلب کرد، عاشقِ استاسیا که به قتل رسید، و در نهایت ثابت کرد که کنت ویلوبوا همان Apache بود که او را کشته است. این فیلم تا به امروز به جایی نرسیده است.