کننوم کننوم
Kannum Kannum
ساتیامورتی، یتیم، احساسات خود را در قالب یک شعر ابراز میکند اما آن را به مجلهای ارائه نمیدهد. بهطور شگفتآور شعری از دختری در همان مجله میبیند و با آن ارتباط میگیرد. او به دیدن دختر میرود که دانشجوست و در کاتورام زندگی میکند. او نامهای مینویسد و پاسخ میگیرد. دوستی به آرامی به عشق تبدیل میشود.