خط داستانی
در آیندهای نه چندان دور، همه چیز تغییر کرده است. حقوق اولیه انسانی به کمیابترین ثروتها بدل شدهاند. هیچکس نمیداند این آغاز از کجا بوده اما همه میدانند چگونه. ویایکسایکس، کشندهترین ویروسی که تا به حال ساخته شده، مانند آتش سوزان پخش شد و بخش اعظم جمعیت جهان را از بین برد. بازماندگان غیرعفونی اکنون در چهار شهر قرنطینهشده پشت دیواری میبالند و به زندگی چسبیدهاند. شاون کورز و برادرش جود، تنها پس از کار VXII به دامان یک اردوگاه بازداشت کپرآلود برای کودکان بیسرپرست رشد کردهاند. تحت مراقبت شبهنظامیان، آنها در مسابقههای مرگبار در کنار جنگلها با سایر کودکان رو به رو میشدند. شاون، جود و شمار معدودی که فرار کردند، به خاطر مهارتهای شگفتانگیزشان بدنام شدند. از آن زمان تا کنون از هم جدا شدهاند. شاون اکنون زندگی نسبتاً آرامی به عنوان یک نگهبان در ایستگاه پزشکی محلی میگذراند. روزهایش را در رویاپردازی درباره درمان ویایکسایکس میگذراند. وقتی شاون جسد کنار گذاشتهشده یکی از دوستان اردوگاه را پیدا میکند، ناخواسته از مخفیگاه خارج میشود و به گودالی از توطئه و خشونت کشانده میشود.