اعترافات
Confessions
مارکو، یک مرد جوان همجنسگرا که در غم از دست دادن معشوقش تام به سر میبرد، برای دریافت راهنمایی و حمایت به کلیسایش بازمیگردد. در آنجا است که دوباره با پدر ری، یک کشیش کاتولیک که مصمم به حفظ سنتها است، ارتباط برقرار میکند. پس از مدتی، مارکو آنچه را که در کلیسا به او گفته شده «گناه» میپذیرد و در جستجوی آمرزش برمیآید. از طریق توبه، او با کارلا، یک عضو جدید محله کلیسا، تماس میگیرد. با علاقهمند شدن مارکو به دنبال کردن کارلا، او نیز بیشتر علاقهمند میشود. او درمییابد که به تدریج در حال از دست دادن خودش است.