زمان نخستین [زمان برای همه به جز غروب – بنفش]
FIRST TIME [The Time for All but Sunset – VIOLET]
به موسیقی گوش میدهیم و به راه میافتیم. جهان را به گونهای میبینیم که نسبت به گذشته متفاوت است تا چیزها تکرار نشوند بلکه بهتر شوند: دو پسر در سفری از خط یو۳ هامبورگ با هم ملاقات میکنند. چیزی تکامل مییابد—نه خیلی اما همه چیز. قطار از ایستگاه به ایستگاه میگذرد. چراغهای بیرون و داخل تغییر میکند. مسافران و بانیان در میان سروصدای موسیقی در حال عبور هستند. نگاهها، سکوت، یک KitKat شکسته میشود، یک نوشابه کاک را مینوشند. بیرون: غروب و تاریکی به طور مداوم توسط تونلها، ایستگاهها، بیلبوردها و نمای ساختمانها قطع میشود. قطار ایستگاه پاشیدن دوباره را میگذراند. زمانبندی عشق میتواند دایرهای باشد. یک حس مشترک موسیقی فیلم.