خط داستانی
هشت جوان به منطقه یورا در سوئیس سفر می کنند، غذا و چادرها در صندوق عقب. پاییز است و فصل اوج برای قارچ جادویی که در آنجا رشد می کند - دلیل سفرشان. پس از چند مشکل، به مکان مورد نظر در عمق جنگل می رسند، چادرها برپا می شوند، قارچ ها جمع آوری می شوند و وقتی تاریک می شود، مهمانی آغاز می شود. همه چیز خوب است تا اینکه یکی از جوانان برای خرید آبجو می رود و با صورتی خونین و له شده برمی گردد. آنها نمی دانند چه اتفاقی افتاده اما نیاز به کمک دارند. وقتی متوجه می شوند که ماشین شان پنچر شده و تلفن هایشان کار نمی کند، به دنبال پناهگاهی در یک مزرعه نزدیک می گردند. اما این همان جایی است که قرار بود بروند. در یک شمارش معکوس اعصاب خردکن، یکی پس از دیگری توسط شکارچیان خطرناکشان کشته می شوند.