جانا
Jana
جانا همیشه از روستاییان خود در برابر ظلمهای ویرپاندی دفاع میکند. منیمگالای، دختر ویرپاندی، عاشق جانا میشود، اما وقتی درباره گذشتهاش مطلع میشود، شگفتزده میشود.