هیچ کس بیرون نیست
No One Outside
جراردو روزها را میگذراند در حالی که با گروه راک خود تمرین میکند. او در خیابانها گم میشود تا با کسی گم شود و ابراز عشق به آندریا را از زبان خود بیرون نمیآورد. او از ماندن در خانه که دیگر خانه نیست پرهیز میکند زیرا همچون هر جای دیگر کسی بیرون نیست و اتفاقی نمیافتد