سرنوشت ما
Our Fate
میکل به سر او مینگرد که زیتون ها روی زمین افتاده اند و اکنون کسی آن ها را جمع نمی کند. او روزی درختان زیتون را کاشته بود. آن ها شادی او و غذای خانواده بودند. حالا کنار شومینه با همسرش نشسته اند. دستانشان سال های کار میدانی را نشان می دهد. با نگاه مهربان نوهشان به پدربزرگ و مادر بزرگش نگاه می کند که آشپزی می کنند، بحث می کنند و پیاده روی می روند. عکسهای متحرک که به یک زندگی پیوسته تبدیل می شوند، روزنامه ای از خروج روستایی در ایتالیا.