کامانی
Kamanni
خالد پس از سفری طولانی به خانه بر می گردد و همراه با از دست رفتن دوست دخترش دیجا در میخانه ای که در اختیار مگاجیا است، جستجویی خشن برای پیدا کردن او آغاز می کند که او را به خانه مردی قدرتمند به نام الح کبییر می برد. کنجکاوی او او را به رویدادهایی می رساند که او را شوکه می کند