راه آهنی
Rail
در روستایی که به سرعت شهرنشین میشود، موتیا، یک برقکار که به مرور به مصرفکننده مکرر نوشیدنی تبدیل شده، در ازدواج و کار خود با مشکلاتی روبهرو است. نفرت او نسبت به کارگران شمالی هنجارهای همسایهشان، سونیل، را به بنبست میکشاند. تراژدی، گناه و مهربانی در نهایت نگرش موتیا نسبت به زندگی را دگرگون میکنند.