ورودی میدان
Entrecampos
ماریانا دختر یازدهسالهای است که از سروا به لیسبون با پدرش آمده است. روزهای نخست در شهر خانه را تمیز میکند و محله جدید را میشناسد. بعد از اولین روز مدرسه گم میشود و باید با پدرش تماس بگیرد. روز بعد با پسری هم کلاس به نام نیکولائو و برادر بزرگترش سیماو دوست میشودند و آنها ماریانا را برای ناهار دعوت میکنند و به او کمک میکنند تا به خانه برسد.