طرح
درخواست نویسندهٔ آیندهنگر، کَس، به تفکر دربارهٔ ارتباطش با ازرا که به پایان رسیده است میپردازد. خاطرات او را دربرمیگیرند و ما را از فراز و فرودهای زندگیاش عبور میدهند؛ مونولوگ دروناو بهعنوانِ عذرخواهی و شهودی برای روشن کردن دلیل پایان یافتن رابطه تعبیر میشود. او اعتراف میکند که پس از آنکه چیزها کسالتآور شد و الهامبخشیاش نسبت به نویسندگی از بین رفت، علاقهای ندارد. اشتیاق به احساسات حقیقی و خام به اوج میرسد، جایی که میگوید میخواهد مورد ضرب و جرح قرار بگیرد. جای دیگری، ازرا برای کَس پیغامی صوتی میگذارد و با آزاد شدن احساساتش، جنبهای تاریک از اشتیاق کَس برای الهام را آشکار میکند. با شک و تردید درباره واقعی بودن هیچیک از روابطشان، او آرزو میکند که کاش هرگز با کَس ملاقات نکرده باشد و از او میخواهد درباره زندگیاش بنویسد و حضورش را کنار بگذارد. با اینکه مونولوگ هیچیک از دو شخصیت مخاطبِ خود را پیدا نمیکند، قصه هیچ نتیجهای ندارد و تصویری پیچیده از ناسازگاری تمایل کَس به نوشتن دربارهٔ رخدادهای پیرامونش و بیمیلی ازرا برای صرفاً گیشهٔ یک شخصیت در فیلمنامههای او ارائه میدهد.