اعترافی
A Confession
پارک دوک جون مردی پیر است که به تنهایی زندگی می کند. هرشب بی خوابی هایی از گذشته تاریک او را آزار می دهد. او در تلاش است تا به دعا پناه ببرد و آرامش بیابد. تنها دوستش خانم لی، سالخورده کلیساست که کارت های کلیسایش را به او می دهد. خانم لی او را به صدای شهادت در کلیسایش دعوت می کند. دوک جون از دیدن چهره گوینده شگفت زده می شود. او گوانگ هان، فرمانده سابق او در روزهای بازجویی در دهه هشتاد است. آنها برای اولین بار سالهاست با هم ملاقات می کنند و گوانگ هان دوباره از گذشته دردناک دوک جون صحبت می کند.