ناکئی
Nakee
کشاورزان می خواهند مادر و کوساکون را بسوزانند تا ناکئی از غار بیرون بیاید. در آستانه انسان شدن، ناکئی از این کار دست می کشد تا به کوساکون کمک کند. او تبدیل به مار غول پیکر میشود و دهقانان بد را میکشد. کوساکون میخواهد با کام کیئ به هم برسد اما او اکنون مرده است. تنها راه کمک به او این است که راهب شود و برای رستگاری او در زندگی آینده دعا کند.