جزیره چایکن
Chaykin Island
پس از درگذشت پدر، آلکسی و مادرش به جزیره ای بر رود ولگا می روند تا کمپ بسازند. آلکسی از این مکان خوشش نمی آید و از جوانی به آنجا نیامده است. در حفاری گنجینه ای از اشیا، او در خاطرات غوطه ور میشود و با مادرش گفتگو میکند.