خط داستانی
شب اول بهار، ایزاک لیون، مردی بیست و هشت ساله که همسر سابقش 利来 ناتاسیا بلمنت را دوباره در خواب می بیند. با پیش رفتن شب، تصاویر ناتاسیا به شبیه رویاهای او میشوند و او را به سوال دربارهٔ واقعیت میکشاند. او دیگر نمیتواند رویا را از واقعیت تفکیک کند و به جستوجویی ابدی میپردازد تا ببیند او دوباره آمده است یا تنها خیال اوست.