کوالیه یا دم
Kavalyé o dam
سایمون، بیستودو ساله، با اتومبیل پدرش به خانه بازنشستگان میرود تا مادربزرگش ماریس را ببیند. او برای او کاستهای قدیمی پخش میکند بیآن که بداند موسیقی خاطراتی در بدن و ذهن ماریس بیدار میکند. در حالی که با او میرقصد، سایمون گذشته مادربزرگش را در جوانیِ او در کارائیب تجربه میکند