مردُمِ بیانهٔ بانوماتی
Bhanumati Gari Mogudu
یارِ روستایی ژایاکریشنا به شهر میرود تا پولی به دست آورد و با بانوماتی ثروتمند و مغرور آشنا میشود. بانوماتی پیشنهادِ غیرقابلردّی به او میدهد و زندگی آنان وقتی عشقِ کافِپید به میان میآید پیچیده میشود.