اخراج
زمان در شهری صنعتی کوچک و تقریباً خالی از سکنه به نام چیوترا متوقف شده است. مردم از مبارزه روزمره برای بقا خسته اند و وجود بی جانشان را حفظ می کنند. در خانه ای کوچک و جداافتاده در حاشیه شهر دو خواهر مسن زندگی می کنند. لی لی (۶۰ ساله) به عنوان راهنمای کابل وای در انتقال کارگران از شهر به کارخانه مشغول است. تاتیانا (۶۴ ساله) بیکار است و عمدتاً به کارهای خانه می پردازد. به رغم شرایط فلاکت بار، جهان مینی آنان پیش از آنکه لی لی بتواند از چیوترا برود و با دخترش به شهر دیگری برود، آرزوی داشتن زندگی رویاگونه ای را داشته است. در روز وداع تنش بین دو خواهر بالا می گیرد. تاتیانا هنوز امیدوار است که لی لی ذهن خود را تغییر دهد و او را ترک نکند. در عین حال می فهمد که این آخرین فرصت برای فرار از باتلاق و گذراندن سال های آخر با دخترش است.