بی خواب در راه خدا
Bedeh dar raah-e khoda
أوازالی مرد پولدار و بداخلاقی است که دخترش فریدِه عاشق ناصر جوانی است که برای او کار می کند. روزی به دلیل سانحه ای حافظه اش را از دست می دهد و به روستایی فرستاده می شود تا آنجا نگهداری شود. فریدِه کارگری روستایی به نام رجـع علی را که شبیه پدرش است به جای پدرش تصور می کند. در روستا حافظه برمی گردد اما او رویاهایی می بیند که خود را در جهنم می بیند و این رویا باعث تغییر رفتار او می شود و هنگام بازگشت به خانه با مشکلاتی مواجه می شود