ساریگاماپادانی
Sarigamapadani
کولاسکاران صاحب یک مغازه مشروب است و علاقهمند است در کالج وقت خود را بگذراند. او همچون دون ژوانی مدرن است؛ فریبندهٔ زنان. در مراسم عروسی، کولاسکاران تحت تأثیر دختربچهٔ ساکت سنگین میشود و با سانگیتا صحبت میکند و سعی در اغواگری او دارد. سانگیتا واقعاً به شیوهٔ شوخطبعی او علاقهمند میشود و در نهایت عشقشان را ابراز میکند و دربارهٔ ازدواج صحبت میکنند. بعدها کولاسکاران به عشق Archana میافتد. روزی او بالاخره عشق را میپذیرد اما خوشی کوتاه است و Archana میگوید که این تنها یک شوخی بوده است. الگوی رفت و برگشت بارها تکرار میشود و به زودی کولاسکاران به الکل و افسردگی سقوط میکند. Archana صریحاً میگوید که میخواهد او را دیوانه ببیند. اتفاقات بعدی همانند محور اصلی داستان شکل میگیرند.