مونه مونه
Mone Mone
پدر شاکونتالا به طور ناگهانی می میرد و او را با مسئولیت مادری و دو برادر جوان باقی می گذارد. او نقاشی می کند و سخت کار می کند تا مخارج آنان را تامین کند اما آماده نیست به کسی تعظیم کند یا گدایی کند. به خانه خاله مادری سودا می روند برای عروسی دخترش. کنته از سودا به دلیل بی ارتباطی با آن ها و پاسخ ندادن به نامه ها عصبانی است. بعداً آشکار می شود که خانواده همسری سودا نامه ها را نگه داشته بودند. ساومیترا با دختری مناسب ازدواج می کند که با کنته عاشق می شود اما کنته با او همراهی نمی کند.