احساساتی که باید گفت
Feelings To Tell
پس از فرو رفتن در خواب، جیانگ، نقاش جوانی، خود را در روستای تاوگو مییابد و با دختری لال به نام جیوییر و پدر بزرگش بی باو که به خدایان کهن شیانگچو ایمان راسخ دارند آشنا میشود. بهعنوان ناظر و شرکتکننده در رویا، احترام وپرستشی که آنها نسبت به خدایان نشان میدهند جیانگ را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد.