خط داستانی
زانگ کُیشان از بخش وودانگ مورد نفرت فرقههای جهان به دلیل عشق به یین سُسو، دختر استاد قِله بتای طایفه بود. خوشبختانه، ژانگ سانفنگ، رهبر فرقه وودانگ، فضیلت و راستی را درک کرد و آنان و فرزندش ژانگ ویجی را پذیرفت. با این حال، فرقهٔ راستگو مدعی است که از کار خود دست نمیکشد. در این روز، فرقه وودانگ یکپارچه شد و از ژانگ کویشان خواست تا موقعیت شیر طلاییِ تِیّا را که برادران و فرقه را خیانت کرده بود، فاش کند. ژانگ کویشان جوانمرد بود و از خیانت به برادران خود امتناع کرد. در برابر شش فرقهٔ بزرگ. به این ترتیب ژانگ ویجی یک یتیم شد.