خط داستانی
شرق دور. سالهای هفتادم. یک گارد کوچک در مرز با چین. اینجا هم مانند جاهای دیگر مردان و زنان وجود دارند. هر کس داستان خودش را دارد، سرنوشت خودش، عشق خودش. وجه مشترک این است که همه یک روز برای خدمت اینجا آمدهاند و برای مدت طولانی ماندند. مارینا گولوشچکینا زیبا، مهربان و درستکار است. گالیا: تورنیکت باهوش، پرشور، مصمم است. آلبینا راون: آتشین، غیرقابلپیشبینی، لاغر. سه دوست، سه خواهر در خوشی و ناخوشی، همسران افسران. آنها به یکدیگر کمک میکنند تا در این دنیای کاملاً زنانه که هر مردی اسلحه دارد، ایستادگی کنند! و این بدان معناست که عشق و خطر دست در دست هم میروند. مارینا به طور غیرمنتظرهای عشق واقعیاش را با افسر جوان ایوان استولبوف ملاقات میکند. در این عشق پنهانی جدید با دوستی همراه شوید. از یک سو میتوانید به مارینا شادی کنید. اما چگونه میتواند خودش شادی کند، با پنج سال ازدواج با Nikita Goloshchekinِ قاطع و مصمم و بسیار غیرقابلپیشبینی؟