خط داستانی
در گِیوْب، همسر فیخی فیلیپه گِیوْبلز با مرد کاراکتر Dutch William Van Bronkhorst که بیست سال از او بزرگتر است، فرار میکند. علاوه بر این که مستحق بازنشستگی است، ویلم نیز مردی نسبتاً مهربان و تقریباً به سختی عصبانی میشود که به نظر میرسد نتوان آن را عصبانی کرد. با این حال، این امر فیلیپه را از تلاش مداوم باز نمیدارد. مایوس و افسرده، کمدیپرداز محبوب فلاندری به مادرش سونیا رو میآورد که او با راهنمایی و سبدهای لباس خشکشده پر از لباسهای اتوکشیده از او حمایت میکند. همراهان فیلیپه همچنین شامل تکنسین همیشگی او، دیکی دیرک، و بهترین دوستش پاننکوک هستند. آنها هر کاری که از دستشان برمیآید میکنند تا فیلیپه را شاد کنند، اما متأسفانه آن خیلی کم است.