خط داستانی
سرنوشت هرگز به جی نینگ مهربان نبود. در تمام عمرش در زمین از بیماریها و ناتوانی رنج میبرد و خیلی زود فهمید که در نوجوانی خواهد مرد. آنچه نمیدانست این بود که واقعاً چیزی به نام زندگی پس از مرگ وجود دارد و جهان کیهان کوچکتر از چیزی است که او تصور میکرد. یک تصادف خوششانسی در زندگی نینگ اتفاق افتاد و به جهانی از جاودانان و هیولاها، از تجارِ ki و فیندارهای قدرتمند، جهانی که سلسلهها میلیونها سال ادامه مییابند، زاده شد؛ جهانی که هم بزرگتر از آنچه او تصور میکرد بود و هم کوچکتر. او فرصت پیوستن به آنان را داشت و در این زندگی، نینگ به خودش سوگند خورد که هرگز دوباره ضعیف نخواهد بود! عصری که در آن به دنیا آمد، عصر اسیبزدهای بود، اما نینگ آن را به عصر خود تبدیل خواهد کرد.