خط داستانی
رینگو جوانی است که زندگیاش را به بوکس اختصاص داده و در اوج دوران حرفهایاش عنوان ملی را با شنیدن خبر مرگ برادرش از دست میدهد. از آن پس تصمیم میگیرد از بوکس کنار کشیده و بازنشسته شود. همسرش گلوریا او را ترک میکند تا با الطورکو، رقیب اصلی رینگو در رینگ، زندگی کند. تصمیم گلوریا رینگو را تنها در نگهداری از فرزندش سانتی گمارد. گلوریا در نهایت به دعوی حضانت فرزند بازخواهد گشت و در آن موقعیت، رینگو باید شغلی پیدا کند که درآمد ثابت داشته باشد تا بتواند حضانت فرزند را حفظ کند. او تصمیم میگیرد به بوکس برگشته و هدف روشن کسب عنوان قهرمانی باشد.